loading

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

روی چه حوزه تخصصی کار کنم؟

کی از دوستان از من پرسیده: آدم باید همیشه چند آلترناتیو برای خودش داشته باشه یا اینکه فقط تو یک حوزه تخصصی کار کنه؟ مثلاً هم توی مارکتینگ،هم تو منابع انسانی،هم توی کنترل پروژه و... کار کنه به امید اینکه یکی جواب بده؟ جواب: این خیلی سوال خوبیه! جوابش اینه که اگر راهت رو پیدا کردی لازم نیست که تو حوزه های مختلف تجربه-دانش عمیق داشته باشی و رمز موفقیت در تمرکز است. ولی اگر هنوز راهت رو انتخاب نکردی ...
Read more روی چه حوزه تخصصی کار کنم؟

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

هفت سوال خطرناک خدا از انسان

می شود در مورد سوال هايي که خدا از انسان خواهد کرد، حدس هايي زد. اين هم هفت تا حدس: خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی داشتی، بلکه خواهد پرسید که چندنفر را که در يک شب بارانی وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟ خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات پناه دادی؟ خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خوا...
Read more هفت سوال خطرناک خدا از انسان

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

تلخ ترین داستان کوتاهی که خوانده ام

مدیر: خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری... زن: مگه اینجا مدرسه دولتی نیست!؟ مدیر : اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز! زن : آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن ؟! مدیر : این که شهریه نیست اسمش همیاریه !!! زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن مدیر : خب برو اسم بچت را ...
Read more تلخ ترین داستان کوتاهی که خوانده ام

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

سلام رو سپی!

محتوای این متن مطابقت با اندیشه های من ندارد. اما وقتی این متن را خواندم به فکر فرو رفتم. شاید شما هم اندکی تامل کنید و با هم اندکی بیشتر به مسوولیت های اجتماعیمان در قبال هم نوعانمان بیاندیشیم. بی شک خداوند از ما خواهد پرسید که چه کردیم؟ به امید روزی که ... سلام فاحشه! تعجب كردی!؟... میدانم در كسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم شنیده ام، تن می فروشی...
Read more سلام رو سپی!

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

مطمئن هستید که خودفروش نیستید؟

آیا می شود هم پول درآورد هم عبادت کرد. پرسش یکی از دوستان در مورد تعادل بین آخرت و دنیا و کار و زندگی و عبادت و فعالیت مرا واداشت که این یادداشت را بنویسم. متن حاضر تغییر یافته و کوچک شده جواب به آن دوست عزیز است. یه موقع هست که می ری سر کلاس دانشگاه که درس بدی و پولت رو بگیری و اعتبار جمع کنی به عنوان استاد دانشگاه، یه موقع هم هست که تلاش می کنی نیتت این باشه که جوری درس بدی که شاگردانت اخلاق ح...
Read more مطمئن هستید که خودفروش نیستید؟

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

هرزگی دو سو دارد

مردی از پاکان خدا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از او خواست تا مهمان وی باشد . پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به مرد رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید» مرد خدا به كدخدا گفت: « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمی...
Read more هرزگی دو سو دارد

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

بی شرمانه زیستن بی شرمانه مردن

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی  هم در چشم داشت، آهسته به من گفت آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟  گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.  حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت:  بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم  نر...
Read more بی شرمانه زیستن بی شرمانه مردن

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

وصیت نامه من

روزي فرا خواهد رسيد كه جسم من آنجا زير ملحفه ای سفيد و روی تخت بيمارستان قرار مي گيرد و آدم هايي كه سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از كنارم مي گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسيد كه دكتر بگويد مغز من از كار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگيم به پايان رسيده است. در چنين روزي، تلاش نكنيد به شكل مصنوعي و با استفاده از دستگاه، زندگيم را به من برگردانيد و اين را بستر مرگ من ندانيد.بگذاريد ...
Read more وصیت نامه من