loading

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

هفت سوال خطرناک خدا از انسان

می شود در مورد سوال هايي که خدا از انسان خواهد کرد، حدس هايي زد. اين هم هفت تا حدس: خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی داشتی، بلکه خواهد پرسید که چندنفر را که در يک شب بارانی وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟ خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات پناه دادی؟ خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خوا...
Read more هفت سوال خطرناک خدا از انسان

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

سلام رو سپی!

محتوای این متن مطابقت با اندیشه های من ندارد. اما وقتی این متن را خواندم به فکر فرو رفتم. شاید شما هم اندکی تامل کنید و با هم اندکی بیشتر به مسوولیت های اجتماعیمان در قبال هم نوعانمان بیاندیشیم. بی شک خداوند از ما خواهد پرسید که چه کردیم؟ به امید روزی که ... سلام فاحشه! تعجب كردی!؟... میدانم در كسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم شنیده ام، تن می فروشی...
Read more سلام رو سپی!

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

وصیت نامه من

روزي فرا خواهد رسيد كه جسم من آنجا زير ملحفه ای سفيد و روی تخت بيمارستان قرار مي گيرد و آدم هايي كه سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از كنارم مي گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسيد كه دكتر بگويد مغز من از كار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگيم به پايان رسيده است. در چنين روزي، تلاش نكنيد به شكل مصنوعي و با استفاده از دستگاه، زندگيم را به من برگردانيد و اين را بستر مرگ من ندانيد.بگذاريد ...
Read more وصیت نامه من

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

آن خدایی که تو فکرمیکنی وجودندارد

یکی ایمیل زده بود به من و درد و دل کرده بود و در بخشی از نامه اش نوشته بود: وارد جمعی مذهبی شدم و از اون به بعد یا نمیدونم از کی به بعد! نمیتونم با مهربونی و رحمان و رحیمیت خدا حال کنم. نمیتونم با خدا عشق کنم. دردودل کنم. احساس میکنم تاثیری روم گذاشتند که خدا رو حس میکنم که داره با اخم بهم نگاه میکنه و ... من آنچه به نظرم رسید این بود که: خدایی من در این ده سال شناختم خدایی است که وقتی بنده ها از...
Read more آن خدایی که تو فکرمیکنی وجودندارد

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/lashkarb/public_html/core/themes/lashkarbolouki/archive.php on line 22

پر از بغضم

خدا یا برای بتان بت شکن فرستادی من پر از بغضم ، بغض شکن هم داری لحظه های غیبت را با ساعت شنی اندازه می گیریم. می بینی؟ یک صحرا گذشته است صبر از کاسه دگر لبریز است      اگر این جمعه نیاید چه کنم آنقدر من خجل از کار خودم          اگر این جمعه بیاید چه کنم مَتى نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ مائِکَ فَقَدْ طالَ الصَّدى؟ تشنگی طولانی شده است! و چه لذت بخش است تو را هر روز نوشیدن! من شکوفایی گلهای امیدم را ...
Read more پر از بغضم